لحظه ي ديدار نزديك است باز من ديوانه ام ، مستم باز مي لرزد ، دلم ، دستم باز گويي در جهان ديگري هستم هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را ، تيغ هاي ، نپريشي صفاي زلفكم را ، دست و آبرويم را نريزي ، دل اي نخورده مست لحظه ي ديدار نزديك است
اخوان ثالث
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۷ ساعت 13:42 توسط مهسا
|
گـیرم که در بـاور تو به خـاک نشــسـتــه ام و سـاقـه هـای جــوانم از ضربه های تبرهایت زخم است با ریشه چه می کنی ؟ گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای ، پرواز را علامت ممنوع میزنی با جوجه های بنشسته در آشیانه چه می کنی ؟ گیرم که میزنی گیرم که می بری گیرم می کشی با رویش ناگریز جوانه چه می کنی؟