حسین پناهی
تنها بود و خسته و زمستانی پیاپی جانش را منقبض می کرد
با او زیستم و تنهاییم را معنا کرد . . .
جاویدان اندیشه اش !
وهم
کهکشان کو زمینم ؟
زمین کو وطنم ؟
وطن کو خانه ام ؟
خانه کو مادرم؟
مادر کو کبوترانه ام ؟
معنای این همه سکوت چیست؟
من گم شده ام در تو یا تو گم شدی در من ای زمان ؟. . .
کاش هر گز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم !!
کاش !
+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 15:21 توسط مهسا
|