تنها بود و خسته و زمستانی پیاپی جانش را منقبض می کرد

با او زیستم و تنهاییم را معنا کرد  . . .

جاویدان اندیشه اش !

 

وهم

کهکشان کو زمینم ؟

زمین کو وطنم ؟

وطن کو خانه ام ؟

خانه کو مادرم؟

مادر کو کبوترانه ام ؟

معنای این همه سکوت چیست؟

من گم شده ام در تو یا تو گم  شدی در من ای زمان ؟. . .

کاش هر گز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم !!

کاش !