همه دلیل نوشتنم این بود :

هر کس با هیولا میجنگد باید مراقب باشد در طول این نبرد ،

خودش به هیولا تبدیل نشود . اگر زیاد در ورطه ای خیره شوی ،

آن ورطه هم به تو خیره خواهد شد .

<نیچه>

 

بسیار خیره شدم و ار زمان جا ماندم  اکنون هیولایی به سان انسان هستم  که درد را زندگی را عشق را زمان را یک جا میان همه اندیشه هایم بلعیده ام

گفته بودی باید حقیقت را نشخوار کنم چرا که از بلعیدن یک جای آن خفه خواهم شد اما توان نشخوار را هم ندارم و انگار دچار مرگ تدریجی شده ام

و ای انسان

ای سراسر درد

ای سراسر عصیان

تا به کجا باید انسانیت را  بر این جنازه  هشیارم حمل کنم

و چه سنگین باریست

و سرانجام همین جاست

خدایت

رستاخیزت

یعنی

انسانیت . . .