دچار شده ام ...
دچار تنهایي مرموزي شده ام نمي دانم تلخ است يا شيرين اما هرچه هست در درونم رخنه كرده است !
دچار سرماي زمستاني شده ام اما غريب در حالي كه متولد شدم در ماه سرد زمستاني !
دچار دردي شده ام كه اگر تمام طبيبان دنيا جمع شوند نتوانند درمانم كنند !
دچار چروكي انديشه و خمودگي دل و خستگي تن شده ام !
كجا است آن نظر كرده كه نجاتم دهد از اين سرما !
گوشه ای از دست نوشته هایم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۸۷ ساعت 0:36 توسط مهسا
|