دچار تنهایي مرموزي شده ام نمي دانم تلخ است يا شيرين اما هرچه هست در درونم رخنه كرده است !

دچار سرماي زمستاني شده ام  اما غريب در حالي كه متولد شدم در ماه سرد زمستاني !

دچار دردي شده ام كه اگر تمام طبيبان دنيا جمع شوند نتوانند درمانم كنند !

دچار چروكي انديشه و خمودگي دل و خستگي تن شده ام  !

كجا است آن نظر كرده كه نجاتم دهد از اين سرما !

 گوشه ای از دست نوشته هایم