ای دی

ای دی ماه نحس من

ببین چگونه هر سال خاطرات تلخم را تکرار می کنی !

ببین چگونه هر سال در انتظارم می نشینی تا سیلی سرخی به صورتم زنی !

من چگونه از تو از تویی که ناگزیرم فرار کنم!

بیا وفا کن و دی ماه دیگری را برایم تکرار نکن

ببین چگونه روی زرد ام  اما برای مردمی که هیچ از دل و اندیشه ام نمی دانند می خندم ؟

ببین چگونه در پستوی تنهایم به دنبال آرامش می گردم !

مرا بنگر که به دنبال پیامبری از این وادی به آن وادی سفر می کنم

و هر گز نخواهم یافت پیامبری را که رها از این عالم باشد.

ای دی ماه

ای نحسی از تو باد

مرا رها کن

که توان ماندن ندارم

بگذار فروردین در دل مغلولم جوانه زند

بگذار سپیده دم بدمد وتن خسته ام را جان دوباره دهد

بگذار باد خرسندی بوزد در میان گیسوانم و مرا کودکانه به پرواز در آورد . . .

من چگونه از تو ، از تویی که هر سال تکرار می شوی بگریزم ؟

برو ای ماه دی

که این بار ماه می می خواهم . . .