ای کاش می شد که هیچ کرکسی نبود

تا به یغما برد جامه تن مرا

ای کاش می شد که هیچ مردی نبود

تا به جان خویش برد تن برهنه مرا

ای کاش می شد نفس مرد را برید

تا جان برای او نفس دیگر نهاد

ای کاش می شد از هوس گرفت مرد را

تا به جای آن نفسی فزون تر به ارمغان نهاد

ای کاش می شد مرد بدسگال را

از ریشه بسوزاند و خاکستر بماند

ای کاش می شد فریب دهم آن سست عنصر پست را

تا بسان موم شود و در کفم بماند

ای کاش می شد قدرت زنانگیم جان می گرفت

تا از ریشه بر کنم ، ذات بدسگال و بد اندیش را

ای کاش می شد که مردی به سان کرکس نبود

تا که گلستان کنم اندیشه خسته خویش را

گوشه ای از دست نوشته هایم